خلیج
Just a Statue

<-BlogAbout->
1388-1404
خرداد ۱۴۰۵
اسفند ۱۴۰۴
بهمن ۱۴۰۴
دی ۱۴۰۴
آذر ۱۴۰۴
مهر ۱۴۰۴
خرداد ۱۴۰۳
اردیبهشت ۱۴۰۳
فروردین ۱۴۰۳
اسفند ۱۴۰۲
بهمن ۱۴۰۲
دی ۱۴۰۲
آذر ۱۴۰۲
آبان ۱۴۰۲
مهر ۱۴۰۲
شهریور ۱۴۰۲
مرداد ۱۴۰۲
تیر ۱۴۰۲
اردیبهشت ۱۴۰۲
فروردین ۱۴۰۲
اسفند ۱۴۰۱
بهمن ۱۴۰۱
دی ۱۴۰۱
آذر ۱۴۰۱
آبان ۱۴۰۱
مهر ۱۴۰۱
شهریور ۱۴۰۱
خرداد ۱۴۰۱
اردیبهشت ۱۴۰۱
فروردین ۱۴۰۱
اسفند ۱۴۰۰
بهمن ۱۴۰۰
دی ۱۴۰۰
آبان ۱۴۰۰
مهر ۱۴۰۰
شهریور ۱۴۰۰
مرداد ۱۴۰۰
تیر ۱۴۰۰
خرداد ۱۴۰۰
اردیبهشت ۱۴۰۰
فروردین ۱۴۰۰
اسفند ۱۳۹۹
بهمن ۱۳۹۹
دی ۱۳۹۹
آذر ۱۳۹۹
آبان ۱۳۹۹
مهر ۱۳۹۹
شهریور ۱۳۹۹
مرداد ۱۳۹۹
تیر ۱۳۹۹
خرداد ۱۳۹۹
اردیبهشت ۱۳۹۹
فروردین ۱۳۹۹
اسفند ۱۳۹۸
بهمن ۱۳۹۸
دی ۱۳۹۸
آذر ۱۳۹۸
آبان ۱۳۹۸
مهر ۱۳۹۸
شهریور ۱۳۹۸
مرداد ۱۳۹۸
تیر ۱۳۹۸
خرداد ۱۳۹۸
اردیبهشت ۱۳۹۸
فروردین ۱۳۹۸
اسفند ۱۳۹۷
بهمن ۱۳۹۷
دی ۱۳۹۷
آذر ۱۳۹۷
آبان ۱۳۹۷
مهر ۱۳۹۷
شهریور ۱۳۹۷
اسفند ۱۳۹۶
بهمن ۱۳۹۶
مرداد ۱۳۹۶
تیر ۱۳۹۶
خرداد ۱۳۹۶
اردیبهشت ۱۳۹۶
فروردین ۱۳۹۶
بهمن ۱۳۹۵
دی ۱۳۹۵
آذر ۱۳۹۵
آبان ۱۳۹۵
مهر ۱۳۹۵
شهریور ۱۳۹۵
مرداد ۱۳۹۵
تیر ۱۳۹۵
فروردین ۱۳۹۵
اسفند ۱۳۹۴
بهمن ۱۳۹۴
دی ۱۳۹۴
آذر ۱۳۹۴
آبان ۱۳۹۴
مهر ۱۳۹۴
شهریور ۱۳۹۴
مرداد ۱۳۹۴
تیر ۱۳۹۴
اردیبهشت ۱۳۹۴
فروردین ۱۳۹۴
اسفند ۱۳۹۳
بهمن ۱۳۹۳
آذر ۱۳۹۳
مهر ۱۳۹۳
شهریور ۱۳۹۳
مرداد ۱۳۹۳
تیر ۱۳۹۳
خرداد ۱۳۹۳
اسفند ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۲
شهریور ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
فروردین ۱۳۹۲
اسفند ۱۳۹۱
دی ۱۳۹۱
آذر ۱۳۹۱
آبان ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
دی ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
A way to pull through

کاش جان بگیرد صدایت

کاش جان بگیرد صدای آزادی آزادی آزادی

- یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ -

Art is not a form of expression anymore... it's just a tool to sell definitions.

- یکشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۹ -

یک روز توی یک ایوان پوشیده از سایه درخت بلندبالایی می نشینم. صدای بچه ها را گوش می کنم که مشغول بازی هستند. آنقدر در فکر فرو می روم عمیق و عمیق تر که صداها در پس زمینه ذهنم محو شوند. یادها را زنده میکنم تا دوباره در اوج پیری بخاطر بیاورم آدمهای زندگی ام را. بخاطر بیاورم همه آرزوهایی را که کم و بیش به هر قیمتی که بود بدست آوردم. احتمالا آن روز دخترم دیگر مراقب پسرش است. احتمالا آن روز تنهایی را به هرچیز دیگری ترجیح خواهم داد. احتمالا آن روز به همه امروز می خندم. احتمالا آن روز بسیار آماده رها کردن خواهم بود...

توپ بچه ها جلویم زمین میخورد و رشته افکارم را پاره می کند. من با زندگی ام چه کرده ام؟ من با آدمها چه کرده ام؟ من چه یاد گرفته ام؟ و چه یاد داده ام؟ اصلا من چطور از دل آن همه تاریکی به اینجا رسیدم؟ به همسر پیرم نگاه میکنم... واقعا چطور پیشنهاد من را قبول کرد؟ به بچه هایم نگاه میکنم... یعنی واقعا شد؟ یعنی من همه رویاهایم را زندگی کردم؟

صدای ویولون غمگینی که در پس ذهنم همیشه زندگی کرده، دوباره نواختنش می گیرد. من دست های سایه را روی سیم های ویولون تماشا کرده ام. من پاهای دوستانم را در حال دویدن تماشا کرده ام. من آدم هایی را در حال آمدن و در حال رفتن دیده ام. من پشت چشم های خواهرم آرزوهایی در حال مرگ دیده ام. من در نفرت از دنیا، من در جدال دائمی با ابلیس ناامیدی، من متلاطم از دنیایی آشفته... چطور به این زیباترین نقطه رسیده ام... نکند خواب باشد... خدایا نکند خواب باشد...

ساعت ۵ صبح. دلم میخواهد این خواب را قاب بگیرم... برای بار هزارم با خودم میگویم کاش نقاش بودم... و امروز دوباره شروع می شود به امید فردا.

- پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۹ -

آرزوهایم را یک گوشه توی بغچه ای بافته از پارچه های ژاپنی جمع کرده ام تا شب که شد در آسمان بالای سر او قرارش دهم. تا اگر هیچم نشد لااقل از همه آرزوهایم یک ماه نقره پوش برایش ساخته باشم.

خنکای آخر تابستان پر از شوق و لذت است برای تنهایی و من. یک انتظار برای رسیدن به فصل بی برگی دارد. منتظرم پاییز امسال تحویل شود. شاید همراه برگهایش همه غصه های این مردم هم بریزد و آماده شکوفه زدن دوباره شود.

خنکای نسیم تابستانی

درمیان هزار کوه سبز

معبدی تنها

هایکوی مورد علاقه ام است...هایکو... کیمونو... کاتانا...

- پنجشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۹ -
-

زندگی ساده است. افرادی که می خواهند شما را فریب بدهند آن را پیچیده نمایش می دهند.

- سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ -

We will never forget... we will never forgive

- سه شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۹ -

آهای خبردار باغ داریم تا باغ

یکی غرق گل یکی پرخار

مرد داریم تا مرد یکی سر کار

یکی سر بار آهای خبر دار یکی سر دار


مردم تمام نمی شوند‌.

و ظاهرا ماه محرم فقط ده روز دارد و با قیمه روز دهم به پایان می رسد... خون ریختن آزاد است.

- شنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۹ -

رسیدن به آمال ناممکن نیست. 

- پنجشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۹ -

I cannot say if it is a dejavu or just some random illusions caused by a mental injury... but I can see things that doesn't exist and review memories that never happend. 

- دوشنبه هفدهم شهریور ۱۳۹۹ -

HIMYM - Season 3 - Episode 12 - 20:20

- یکشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۹۹ -

وسط مهمترین بازی زندگی ات بیدار میشی. دقیقه ۶۰ بازیه. ۵ تا گل عقبی. هم تیمی هات بریدن. تیم حریف بدون توقف حمله می کنه. نفس کشیدن سخت میشه کم کم. نمی دونی کدوم ور بدوی. کدوم یار حریف رو یارگیری کنی. توپ از بالای سرت دائم رد میشه. و دقیقه ۶۰ بازیه. فکر می کنی بتونی ۶ تا گل بزنی؟ فکر میکنی هنوز باید ادامه بدی؟ یا ...

- دوشنبه دهم شهریور ۱۳۹۹ -

HIMYM - Season 1 - Episode 22 - 18:25

- یکشنبه نهم شهریور ۱۳۹۹ -
صفحات ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸ ۹ ۱۰