برای بهترین بودن ، برای قهرمان بودن ، برای شماره ی یک بودن... دیر است.
شاید حتی برای انسان بودن دیر باشد.
من... همین ساده پوشه ساده زیستم...
همینجا در میانه ی جدول معیار آدمیت. من کمی کمتر از خوب ، کمی بهتر از بد.
کمی عارف ، کمی شاعر ، کمی عاشق ، کمی انسان. کمی از هر چیز منم. کمی شهوت ، کمی قدرت ، کمی پاک و کمی ناپاک. کمی از هر دوروی سکه منم. کمی از داستان این دنیا منم.
کمی از زندگی باقیست. کمی از من ، کمی از تو... بمان با من... بمان تا عاشقت باشم... بمان تا دوستت باشم.
- پس ربات هاکجا میرن؟
- نمی دونم...شاید همینجا میمونن .
- اینجا گه قراره نابود شه...بالاخره باید یه جایی برن.
- نه همین جا می مونن و همراه اینجا نابود میشن. همراه بقیه سنگ ها و خاک ها و درختها.
- مگه ربات ها چه گناهی کردن آخه.
- هی...تو چته؟ اونا رباتن... بهتره نگران آدمها باشی.
- مگه ربات ها آدم نیستن؟
- آه... بس کن...
- ربات ها هم مث ما بودن همیشه... سعی کردیم مث خودمون بسازیمشون... ما رو هم یه روز یکی ساخته...ما از خاک و آب ... ربات از آهن و آتش... چه فرقی داریم... جفتمون عنصر طبیعتیم
- باشه هر چی تو بگی... بالاخره هر بلایی بیاد سر هممون میاد...چه از جنس آدم چه از جنس ربات
- حالا چی میشه... بنظرت نابود میشیم؟ یا نجات پیدا میکنیم؟
- نمیدونم... ولی مطمنم که رباتا بهشت نمیرن
- بیچاره ربات ها... یه روز ساختیمشون که بهمون خدمت کنن .حالا حتی حاضر نیستیم تو یه جای خیالی با خودمون ببریمشون.
- خیالی؟
- آره خیالی. یجوری میگی بهشت انگار باغچه باباته.
- هر جور راحتی... تو فکر کن خیالیه.
- به این فک میکردم که اونی که ما رو ساخته برای خدمت به خودش ساخته...کلی بهمون امر و نهی کرده. همون کاری که ما با ربات ها کردیم.
- خب
- خب... چرا؟... چرا باید ما رو ببره جایی مث بهشت؟
- که بازم بهش خدمت کنیم
- ببینم... تو اصن چرا انقد مشتاقی بهش خدمت کنی؟
- چون بهم وجود داده... منو ساخته... پس باید بهش خدمت کنم...بابت قدردانی
- قدردانی از اینکه ما رو ساخته تا بهش خدمت کنیم؟
- آره
- همون کاری که ربات ها میکنن... به ما احترام میذارن
- خب آره
- به ما احترام میذارن چون بهشون یاد دادیم...مجبورن... ما برنامه شون رو نوشتیم
- آها... پس میخای بگی ما هم مجبوریم...
- دقیقا
- اگه مجبوریم پس چرا تو پرستشش نمی کنی؟ چرا همیشه نهی میکنی. مگه مجبور نیستی ؟ مگه بهت برنامه ندادن؟
- چرا . به منم داده بودن... ولی من آزاد شدم.
- مث ربات هایی که مدار منطقشون سوخته.
- طعنه میزنی؟
- طعنه نبود...مستقیم گفتم.
- خب باشه مغز من خرابه...من دیوونم... من عیب دارم... نه که تو نیستی.
- منم عیب دارم... همه عیب دارن.
- پس اونم عیب داره.
- کی؟
- همون که ما رو ساخته.
- آه... دیوونه شدی...داری هذیون میگی.
- جواب بده خب چرا طفره میری.
- تو میگی عیب داره؟ بگو عیب و ایرادش چیه؟
- نمیتونم بفهمم...نمیتونم عیبش رو درک کنم... مث ربات ها که نمیتونن عیب ما رو بفهمن... منم عیب اونو نمی فهمم... ولی حتما یک دوتا داره...
...